<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>موج پنجم - حسام الدین عتیقی</title>
<link>http://moje5om.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 04 Jun 2008 22:33:33 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://moje5om.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>  </description>
<pubDate>Wed, 04 Jun 2008 22:33:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moje5om&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>moje5om</dc:creator>
<guid>http://moje5om.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Morphology structure</title>
<link>http://moje5om.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اوایل ترم جدید بود که برنامه درس &quot; ریخت شناسی سازه&quot; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;Morphology structure&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &quot; رو در اولین جلسه برامون توضیح دادند. سه استاد در این درس ما رو همراهی می کردند. این درس، جزو گروه درسهای انتخابی و درجه دوم به حساب میاد، که به بررسی سازه ها در شاخه های مختلف معماری، اما پروژه های شاخص می پردازد. در غالب گروهای 2-3 نفره، پروژه ای رو انتخاب کرده، و تحقیقات پیش میره تا انتها که به ساخته شدن پروژه در مقیاس 1.50 میشه و ترجیحا با مواد واقعی موجود در سازه، طوری که هر کسی با دیدن ماکت پی به چگونگی اجرا ببره.  &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ما هم گروهی 3 نفره شدیم و به بررسی گزینه ها پرداختیم که خوب تکراری نبودن با پروژه های قبلی هم دردسر خودش رو داشت. از &quot; فرای اتوو&quot; تا &quot;کالاتراوا&quot; و &quot;زومتر&quot;، دیتیل دراوردیم و کرکسیون می کردیم. در کرکسیون دوم صحبت به تهران و معماری امروز ایران کشید و من هم مثل همیشه مدعی شدم که ایرانیایی هستند که در دنیای معماری مطرح و شاخصند و ... بحث ما که خیلی هم جدی نبود و با شوخی پیش میرفت به اونجایی رسید که من با پر رویی تمام گفتم :&quot; .. من به عنوان یک خارجی فکر می کنم که فرانسه نقش کمی در معماری امروز و پرورش معمارای بزرگ داشته و..! &quot; و در اثبات حرفام ازونها خواستم 4 نفر معمار مطرح جهان امروز از فرانسه رو نام ببرن که یک دانشجوی متعادل هم اونا رو بشناسه... &quot; .. ژان نوول،.... پورتزانپارک،..........اا............ دومینیک پرو،......&quot; و سه تای دیگه که من گفتم اینا جهانی نیستن – هرچند جهانی بودن!- و در آخر &quot;...روشل! &quot; که خوب پذیرفتم. و بلا فاصله منتظر بودم که سوالم رو به خودم برگردونن و به خاطر همین عدد 4 رو انتخاب کرده بودم!!.. و من: &quot; فرشید موسوی، نسرین سراجی،......... بهرام شیردل،.......&quot; و گیر کردم. شیردل رو قبول نکردن – خوب تا حدی حق داشتن!- در اون لحظه فهمیدم که تو محاسباتم اشتباه کردم و باید عدد 2 یا حتی 1 رو می گفتم!!! در همون موقع که بین من و 3-4 تا دانشجوی فرانسوی به کشف ملیت پدر&quot;زاها حدید&quot; که شاید در نزدیکی خرمشهر به دنیا آمده باشه، بحثی مسخره شکل گرفته بود، سکوت &quot; کوتارل &quot; – یکی ازاستادای این درس – که کنار ما بود، شکست و از &quot; نادر خلیلی &quot; نام برد و من رو به شدت شرمنده کرد. این نداشتن حضور ذهنی در اون لحظه، منجر شد که پروژه این ترم به طور مستقیم در ارتباط با پروژه کیسه های شنی نادر خلیلی باشه... &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;پروژه ای که بسیار بسیار در اینجا شناخته شدست. اگر اغراق نکرده باشم هر کسی که در این باره باهاش صحبت می کردم این پروژه رو می شناخت و از این موضوع استقبال می کرد. خوب این پروژه اطلاعات پیچیده ای نداره، اما تکنیک و نحوه اجرا اهمیت زیادی داره که برای ساختن ماکت با تمام جزییات- که هر کسی با دیدن ماکت اجرای اون رو یاد بگیره- باید به دقت رعایت بشه. در انترنت و کتابها ،بیشتر به تفکر این کار پرداخته شده و فلسفه این پروژه رو بیان کرده بود. تا حدی &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;Youtube &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;به ما کمک کرد که اندازه ها و یه سری اطلاعات اجرایی رو به دست بیاریم اما اطمینان حاصل نشد. بچه ها هم از من که ایرانی بودم و هموطن طراح پروژه انتظارات عجیب غریبی داشتن. با تهران تماس گرفتم و جا داره از رضا، سولماز، آرش و بهرام خان یوسفی تشکر کنم که وقت گذاشتند. اما تمام اینها به تماس با دفتر جناب خلیلی در &quot; لوس آنجلس &quot; ختم شد. بار اول نتیجه نداد و بار دوم که ایمیل ایشون زمان تماس رو به من داده بود، تونستم شاید به عنوان آخرین دانشجو، سوالاتی درباره این پروژه از خود او بپرسم. هر چند بیشتر زمان صرف توضیحات فلسفی کار شد، اما چاره ساز بود و با امید زیادی در آخر تلفن گفت: &quot;.... این تابستان به پاریس میام تا یک دوره کارآموزی از طرف یونیسف برای بچه ها داشته باشم.....&quot; &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;کمتر از دو هفته بعد، صبح، قبل از اینکه خونه رو  برای سفر جنوب ترک کنم، به انترنت وصل شدم که، خبر فوت او بعد از بالا اومدن &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;Messenger&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;تکان دهنده بود. که ظاهرا با توجه به زمان پیام، روز پیش این اتفاق افتاده بود.... &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 493px; HEIGHT: 456px&quot; height=573 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i30.tinypic.com/6zq81t.jpg&quot; width=558 align=baseline border=0&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 500px; HEIGHT: 350px&quot; height=328 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i29.tinypic.com/volj5i.jpg&quot; width=357 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; پروژه رو امروز صبح تحویل دادیم و نتیجه خوبی هم داشت و انصافا ماکتش کامل بود و هر کسی می تونست با توجه به ماکت این پروژه رو بسازه، &quot; کوتارل &quot; هم که خودش تمایل زیادی به معماری طبیعی و طبیعی گرایی - نه اکولوژیک - داره، از این پروژه دفاع کرد و خیلی چیزهای جالبی گفت که واقعا ایده خلیلی منحصر به فرد و یک ایده مادره. هر چند خلیلی دیگر نیست، اما پروژه او هست و خواهد بود. اگر در پست قبل حضور ذهن داشتم در کنار کیارستمی و صبا، از خلیلی هم باید اسم می بردم... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Apr 2008 13:59:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moje5om&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>moje5om</dc:creator>
<guid>http://moje5om.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کلمه ای به نام &quot;وطن&quot;</title>
<link>http://moje5om.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;فردا تحویل یکی از پروژه های سخت این ترم ست و دارم کار می کنم تا به فردا ساعت 10 برسونمش. با خودم فکر کردم که برای تموم شدن کار امشب 3 ساعت می تونم استراحت کنم. ولی خوب از طرفی با شناختی که از خودم دارم نمی تونم با سه ساعت خواب صبح بیدار شم . پس تصمیم گرفتم 1 ساعت رو مطلب تو بلاگم بنویسم، 1 ساعت موزیک و حمام، و 1 ساعت هم کتاب می خونم و بی خیال خواب شدم. همین طورکه کار می کردم به موضوعی که چند روزه ذهنم رو درگیر کرده فکر می کردم. خوب هفته دیگه سال اول مهاجرت در فرانسه تموم میشه و خیلی چیزها هست که از جلوی چشمم می گذره و قطعا سر فرصت یک نتیجه کلی خواهم نوشت. چند شب قبل دوستی چشم آبی، مهمونم بود و از خیلی چیزها صحبت کردیم. از شرایط فعلی ایران، از برداشتهایی که از کشور اونها دارم ، از سبک زندگی در ایران، از روابط هم سن و سال های خودمون ... . وقتی تجسمات ذهن اون رو از ایران، چیزی شبیه صحراهای عربستان سعودی زمان صدر اسلام حس کردم، سعی کردم به نوعی برای اون با کتاب و &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;Youtube&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; و هر چیزی که دم دستم بود اثبات کنم که یه فرقهایی هم وجود داره و برف و بارون هم در ایران میاد...! خوب بحث ما کوتاه بود و با حرفهای دیگه ای گذشت. بعد از رفتنش خیلی با خودم فکر کردم. به برداشتهای اون،از طرفی تلاش برای اثبات باطل بودن ذهنیت یک دختر فرانسوی درباره ایران. توی این مدت اقامت در اینجا، هر چقدر به وطن فکر می کردم افکار متناقضی به ذهنم میومد. اینروزا دیگه &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;به مرز اعتقادی ندارم و معتقدم که یک کره زمین داریم و متعلق به تمام مردم دنیا است ولی تا هنگامی که مرز های بین المللی هستند تمامیت ارضی &lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;وطنم &lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;برای من مهم است و هیچ بیگانه یا خودی حق جدا کردن قطعه ای از این خاک را ندارد. از هنر وارهول و کولهاس به معنای واقعی لذت می برم، اما به هنر کیارستمی و صبا افتخار می کنم چون هم وطنم هستند، ولی این را هم خوب می دونم، که هیچکدام هنگام به دنیا آمدن نقشی در انتخاب وطنشان نداشتند... کلمه کوروش رو دوست دارم و حس خوبی بهم میده، اما معتقدم که به گذشته ای که در آن نقشی نداشتم نباید افتخار کنم. وقتی تصاویر ایران رو به دوست فرانسویم توی &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;Youtube&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; نشون میدم، دوست دارم با موزیک&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;ای ایران&quot; باشه.. وطن برای من یادآور دور هم جمع شدن های خونه مادر بزرگ که &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;مثل دیوانه ها دور حیاط میدوییدم و می خندیدم &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;، شیطنتها در باغی ییلاقی در حاشیه مشهد و جمع کردن &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;حلزونهایی که سیخونکی رو دیوار می خوابیدن،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; ته بندی های&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نزدیک محل کار بابا درتابستانهای دوران مدرسه و همکاری در مخفی کردن از مامان ، فوتبال های بعد از تعطیلی مدرسه بین ستونهای بتونی شهرک اکباتان و پسوندش ترس ازعصبانیت مامان، جا موندن از سرویس مدرسه و کمی نزدیکتر، کتاب فروشی های جلوی دانشگاه، شبهای جمعه ولیعصر و تجریش، فرهنگسرا و شهر کتاب، عید و رفتن شمال و جمع شدن دور هم، این آخرا هم کافه کاخ و گشت ارشاد و کارت سوخت....&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;دوست داشتم بنویسم که به وطنم افتخار می کنم &lt;STRONG&gt;اما&lt;/STRONG&gt; باید بنویسم که آن را واقعا دوست دارم چون در آن به دنیا آمدم ...&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Apr 2008 00:08:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moje5om&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>moje5om</dc:creator>
<guid>http://moje5om.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خانه کُره ای 2</title>
<link>http://moje5om.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;امروز اولین تحویل این ترم بود. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;۳&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; پست قبل مطلبی درباره خانه کره ای نوشتم که پروژه این ترم بود و یک هفته پیش کامل مشغول ساخت ماکت همین طرح بودیم. ماکتی که در آتلیه مخصوص خود باید ساخته می شد.ماکت &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;۱:۵۰ &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;با سیم و لحیم، و دستگاه های مخصوص قوس دادن سیمها.. ساختن این ماکت با روند مخصوص خودش هم، نکته جالبی بود. چون باید استراتژی قرار گیری آرماتورها رو هم تو ماکت پیاده می کردیم.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ولی کلا ماکت سخت و وقت گیری بود.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; در واقع در کنار اون سفر که به مقوله ساخت خانه کره ای مربوط می شد پروژه طراحی هم به پیش رفت. پروژه به دو بخش گروهی و انفرادی تقسیم می شد. پروژه گروهی محصول فکری جمعی بود که به عنوان خانه کره ای امروز تحویل دادیم، پروژه انفرادی بخشی بود که هر یک اختصاصی روی آن کار می کردیم. در پروژه انفرادی ایده پردازی و نیروهای طراحی در نظر گرفته شده بود که من روی نیروهای موجود کار می کردم. گروه &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;۴&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; نفری ما از دو دختر و دو پسر تشکیل شده بود. کلا بحث برای ارایه یک طرح، بین چند نفر کاملا متفاوت با پروژه ای شخصی پیش میره و در نهایت باید پروژه هماهنگ بشه و این موضوع خود بر پایه تعامل و پذیرفتن نظر بهتر بود و برای من نکته خیلی جالبی بود. بخش مر بوط به پروژه انفرادی کاملا منطقی و شخصی بود که به یک جواب باید می رسید. بنا براین کارها به راحتی تقسیم شد. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 530px; HEIGHT: 212px&quot; height=251 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i25.tinypic.com/rs96s5.jpg&quot; width=594 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 393px; HEIGHT: 265px&quot; height=428 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i28.tinypic.com/imuv6q.jpg&quot; width=399 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;در مورد بعدی پروژه گروهی با اتکا بر پروژه های انفرادی پیش رفت تا به طرح رسیدیم..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 400px; HEIGHT: 284px&quot; height=314 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i25.tinypic.com/312ekjl.png&quot; width=527 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;تصاویر بعدی هم یک هفته اقامت در آتلیه برای ماکت :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 398px; HEIGHT: 267px&quot; height=322 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i31.tinypic.com/99p1y0.jpg&quot; width=429 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 400px; HEIGHT: 273px&quot; height=428 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i25.tinypic.com/xf0p60.jpg&quot; width=400 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 397px; HEIGHT: 257px&quot; height=424 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i32.tinypic.com/2e55y83.jpg&quot; width=397 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt; کوتاه بودن رو به پای خستگی این یک هفته و نبودن فرصتی غیر از الان برای این متن بگذارید/&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt; &lt;/P&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Apr 2008 14:21:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moje5om&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>moje5om</dc:creator>
<guid>http://moje5om.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نمایشگاه &quot; ریچارد راجرز &quot;</title>
<link>http://moje5om.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://aycu04.webshots.com/image/41683/2004926502366224981_rs.jpg&quot; style=&quot;width: 429px; height: 323px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://aycu05.webshots.com/image/43884/2004937582230415706_rs.jpg&quot; style=&quot;width: 428px; height: 321px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;بازدید از
نمایشگاه پروژه های &quot;ریچارد راجرز&quot; که به مناسبت سالگرد ساخت مرکز
فرهنگی پمپیدو برگزار شده بود تجربه جذابی بود. چیزی که در اولین لحظه توجهم را
جلب کرد نحوه چیدمان و ارایه پروژه ها بود. و صد البته سالنی که به این موضوع
اختصاص یافته بود. در واقع سالن های متعددی برای ارایه کار در &quot;ژرژپمپیدو&quot;
وجود دارد که هر یک کارکتر خاصی برای خود دارد اما این خاصیت برای هر سالن در
موقعیت قرارگیری آن تعریف می شود نه شکل و فرم آن. یعنی اگر از هر سالن عکس گرفته
شود به شکلی که بدنه ها بسته شده باشند نمی توان تشخیص داد که این سالن شماره چند
است. به هر حال سالن نمایش پروژه های &quot;ریچارد راجرز&quot; در نقطه تلاقی به
شهر قرار گرفته است و به نحوی که از خیابان کاملا دید داشت.&lt;/font&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;



&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;در مورد
پروژه ها – که خوب همگی در کتابها و مجلات متعدد چاپ شده بودند غیر از معدودی – چیزی
برای گفتن ندارم. در مورد نحوه ارایه، اما نکات بسیاری بود که سعی کردم با عکسهایم
این موضوع را نشان بدهم و در واقع اتفاق جدید در این نمایشگاه نحوه برخورد راجرز و
همکارانش با مساله نمایش پروژه هاشون بود – البته از نظر من -.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;img src=&quot;http://aycu10.webshots.com/image/41609/2004730085722892281_rs.jpg&quot; style=&quot;width: 424px; height: 318px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://aycu15.webshots.com/image/44654/2004753861473159574_rs.jpg&quot; style=&quot;width: 422px; height: 561px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;

&lt;p align=&quot;baseline&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;در لحظه
ورود جزیی از ساختار سازه در برج مسکونی اداری لندن به نمایش گذاشته شده بود در
مقیاس یک، که با رنگ صورتی وجهه فانتیستیکی به فضا در هنگام ورود می داد و خوب
شرایط و چیدمان فضای نمایشگاه را تا حدی در ذهن مخاطب روشن می کرد. البته این
موضوع از داخل خیابان هم مشخص بود.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://aycu07.webshots.com/image/41726/2005961549052736674_rs.jpg&quot; style=&quot;width: 422px; height: 562px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;img src=&quot;http://aycu17.webshots.com/image/42456/2005955266520073290_rs.jpg&quot; style=&quot;width: 423px; height: 563px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;اما در
چیدمان سالن، طراحی میزها با توجه به مدارک هر پروژه جالب توجه بود.در واقع با
مدارک هر پروژه میزی طراحی شده بود که در تصویر، در تابلو راهنما، این موضوع
و ترکیب این میزها کاملا واضح است. رنگها هم از لحاظ کاربرد هر پروژه که در دسته
ای خاص قرار می گرفت، تنظیم شده بودند.&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 425px; height: 318px;&quot; src=&quot;http://aycu38.webshots.com/image/41317/2001773984912048888_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;img style=&quot;width: 426px; height: 318px;&quot; src=&quot;http://aycu30.webshots.com/image/41589/2001791270659123440_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 426px; height: 319px;&quot; src=&quot;http://aycu39.webshots.com/image/42438/2001796251051454319_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;یکی از
چیزهایی که برای من خیلی جذاب بود مدارک طراحی مرکز فرهنگی پمپیدو بود و در کنارش،
ماکتی بود که طرح اولیه پروژه را نشان می داد. همان طور که می دانید پمپیدو فعلی
تغییرات کم - اما مهمی - نسبت به طرح پیشنهادی راجرز و پیانو دارد. بدنه الکترونیکی
،نحوه اتصال طبقات،... در این ماکت متفاوت است ( تصویر دوم )&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 431px; height: 323px;&quot; src=&quot;http://aycu20.webshots.com/image/41979/2001664489092348481_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;img style=&quot;width: 431px; height: 573px;&quot; src=&quot;http://aycu19.webshots.com/image/43818/2001662159941026812_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 433px; height: 325px;&quot; src=&quot;http://aycu14.webshots.com/image/41693/2001660548358491598_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;استفاده
از آینه برای نمایش ماکت ها تکنیکی بود – البته نه نو – که خوب اجرا شده بود.در
واقع برای نشان دادن سازه داخلی و اساسی برای بعضی ساختمانهای طراحی شده مثل
استادیوم منچستر یا مرکز تجاری &quot;ژاستیکا &quot; در اسپانیا، تکنیک کلیدی
ارایه کار بود.&lt;/font&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;



&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 427px; height: 320px;&quot; src=&quot;http://aycu05.webshots.com/image/44644/2001668022581178049_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;img src=&quot;http://aycu05.webshots.com/image/42284/2004801874470769389_rs.jpg&quot; style=&quot;width: 427px; height: 320px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://aycu33.webshots.com/image/41312/2004815518842074445_rs.jpg&quot; style=&quot;width: 427px; height: 569px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;نمایش دیتیل
ها، به شکل جزیی برای برخی پروژه ها در این نمایشگاه هم مثل سایر نمایشگاهای
معماری وجود دارد اما دیتیل شبکه تقسیم الکتریسیته در پروژه ژاستیکا، شهر جدید
اسپانیا، واقعا عجیب بود که در تصویر سوم نمایش داده شده است. در واقع این دیتیل
توجه خیلی ها رو به خودش جذب می کرد و عبور شبکه الکتریکی کنترل سازه در مفصلهای
اتصال به طبقات – امیدوارم درست ترجمه کرده باشم!- &lt;span&gt; &lt;/span&gt;طرح مربوطه را نشان می دهد.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;img style=&quot;width: 425px; height: 568px;&quot; src=&quot;http://aycu29.webshots.com/image/41748/2005879165217359377_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 423px; height: 564px;&quot; src=&quot;http://aycu15.webshots.com/image/41294/2005855095461583459_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;img style=&quot;width: 421px; height: 562px;&quot; src=&quot;http://aycu14.webshots.com/image/43253/2005830458199272122_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 422px; height: 555px;&quot; src=&quot;http://aycu17.webshots.com/image/43896/2005850559597843226_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 424px; height: 561px;&quot; src=&quot;http://aycu26.webshots.com/image/43425/2005863746521589897_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;شاید فرق
کتابهای معماری و نمایشگاه های معماری ( البته از این نوع به لحاظ کیفیت ) این
باشد که تجربه فضای طراحی شده ،بیشتر امکان دارد. در مجموع چیزی که این نمایشگاه
برای مخاطبین خود مهیا میکرد، تجربه بیشتر فضایی،و لمس بیشتر کارهای راجرز که
پرینتزکر اخیر هم از آن خود کرده است،بود. در مقام یک دانشجو هیچ اظهار نظری نمی
توانم بکنم و &lt;span&gt; &lt;/span&gt;صرفا ارایه آثار، جذابیت
زیادی داشت و خوب از راجرز کتابهای متعددی وجود دارد که به بررسی کارهای او
پرداخته است و با توجه به این موضوع غیر از پروژه تفریحی ژاستیکا که قسمت زیادی از
نمایشگاه رو به خودش اختصاص داده بود کار جدیدی را من ندیدم. ولی بین اهالی معماری
در این سرزمین، راجرز چندان دوست داشتنی نیست. شاید یکی از عواملش، کم کاری او
باشه. به عنوان مثال &quot; هرتزوک و دومورن &quot; در اینجا به شدت محبوبند و حتی
مردم عادی هم آنها را میشناسند یا کمی کمتر &quot;کولهاس&quot;. ولی در مقابل آن
&quot;پیتر آیزنمن&quot; که خیلی از بچه های معماری هم حتی او را نمیشناسند! باور کنید
که حقیقت دارد.. ولی این موضوع شاید، در ایران کمی متفاوت دنبال میشود.شهرت آیزنمن
یا خصوصا حدید، حتی در میان سال اولیها هم دیده می شود.....&lt;/font&gt; &lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;



&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;





&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;



&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;color: rgb(153, 153, 153);&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 Feb 2008 21:54:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moje5om&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>moje5om</dc:creator>
<guid>http://moje5om.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://moje5om.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://aycu06.webshots.com/image/42405/2000203430412041945_rs.jpg&quot; style=&quot;width: 493px; height: 366px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;

&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;بعد از حدود
شش ماه، پاریس و دیدن بابا... &lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;برایم بس
شیرین بود و حرفهای بسیار از تنگی دل و کنجکاوی ذهن. پیاده رَویهای ناخواسته از&quot;
شاتله &quot; تا &quot;سن ژرمن&quot;. واقعا سه چهار روز خوبی رو گذروندم. و هنوز
معتقدم دردل های یک پدر و پسر شخصی تر از آن است که در وبلاگ نوشته شود. چندبار حس
کردم که از فرانسه رفتم. همه چیز شبیه ایران شده بود. ایران نبود ولی خوب فرانسه
هم نبود و شخصیت منفردی داشت. مرتب با هم حرف میزدیم، فارسی هم حرف می زدیم، بلند
هم حرف می زدیم، خوب پاریس هم که بیشتر شبیه یک خطه تا یک شهر و تا بینهایت ادامه
داره .. غذا رو به طبع مشترک و همراه با دوستان پدر- که هر کدام برای خودشان &quot;هدایتی&quot;
هستند!- در جمع پارسی ها می خوردیم. گاهی اوقات احساس می کردم که سر میزگرد&quot;
صدای امریکا&quot; نشستم تا کافه ای در&quot;منپارناس&quot;! و &lt;span&gt; &lt;/span&gt;خوب طبق عادت حسنه سابق همچنان گوش می کردم. اما
در این بین ملاقات با &quot;کیوان خسروانی&quot; برایم جالب بود و چیزهای زیادی از
او دیدم و شنیدم. او که از آرشیتکت های طاغوتی ست، نگاه جالبی به اتفاقات دور و
برش داشت. از تجربیات مهمانسرای نایینش گفت تا طراحی لباسهای خانواده سلطنتی. از &quot;سیحون&quot;
گفت. از &quot;باقرشیرازی&quot; و از &quot; ژان نوول &quot;. &quot;فیروز فیروز&quot;
را دوست داشت. از ادبیاتی برای کلامش استفاده می کرد که تا حدی شبیه &quot;مهندس
جودت&quot; بود.به هر حال تجربه آشنایی با او ارزشمند بود. با گذشت زمان،روز را به
شب می رساندیم. شبها هم که بابا از خستگی روز، زود میخوابید، مشغول خوندن کتابی می
شدم که از ایران برایم آورده بود. بعد از مدتها خواندن کتاب فارسی برایم هیجان
خاصی داشت. من کلا از خواندن مصاحبه ها لذت می برم و همیشه یه چیزهایی برایم دارد.
حالا این مصاحبه با &quot; ابراهیم گلستان&quot; است. &quot;نوشتن با دوربین&quot;
کتاب جالبی بود که سر فرصت از تجربه خوندنش می نویسم. &lt;/font&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Mon, 04 Feb 2008 20:25:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moje5om&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>moje5om</dc:creator>
<guid>http://moje5om.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> سنتوری </title>
<link>http://moje5om.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style=&quot;width: 515px; height: 334px;&quot; src=&quot;http://aycu14.webshots.com/image/41533/2003376923670069065_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/div&gt;



&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;ا&lt;font size=&quot;2&quot; style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;مشب
طبق روال این یک هفته که متصل به انترنت دایم شدم، ساعت حدودا هفت بعد ازظهر تا نه
به وقت فرانسه که زمان برای دو طرف تقریبا مشترک می شود و تعریف فراغت پیدا می کند،
مشغول چت کردن با عماد بودم. خوب حرفهایی که گفتگو رو می ساختند، چند روزی بود که
تکراری شده بود. - حتی فایلهایی که بین ما رد و بدل می شد- وقتی موضوع صحبتمان به
گذشتن زمان و تجربه های روزمره تغییر کرد از او پرسیدم که چه فضاهای عمومی رو این
روزها تجربه می کنی؟ و او از تجریش و شهرکتاب گفت و چون می دانستم که به تازگی
دوربینی خریده، برایم روشن شد که شدیدا دنبال سوژه عکاسی ست. قبل از نوشتن جواب با
خودم فکر کردم که شاید سکوتم بهترین راهی باشد که کمکش کند.. اما سکوتم تا جایی
ادامه داشت که موضوعی رو از سر تجربه عکاسی امروزش برایم تعریف کرد. این موضوع با زبان
چَت، که به طور کامل اگزجرست برایم گنگ بود و وقتی احساس کردم که ذهنم درگیر تصویر
سازی آن شده پیشنهاد کردم عکس را برایم بفرستد.. بعد از باز شدن عکس ، احساس کردم ارتباط
رهگذران با این شخص جالب است و وضعیت منحصر به فرد او هم&lt;span&gt; &lt;/span&gt;قابل توجه میباشد. یک نوازنده آن هم از نوع
سنتوری آن، در حال نواختن سنتور در یکی از خیابانهای تهران است و مردم هم در حال
عبور از کنار او هستند. خوشبختانه یا متاسفانه چهره ای در تصویر دیده نمی شود.
خرکهای ساز کاملا نشان از عدم صداقت او در نواختن سازش است و پر واضح است که
عابرین صدای مطلوبی را نمی شنوند. در واقع در سمت راست ساز خرکی وجود ندارد! و
نکته دیگر این که زنگ زدکی گوشی های ساز بر این دلالت دارد که او بارها این کار را
انجام داده است و خصوصا اینکه در زیر بارش برف حتما مشتری های بیشتری داشته است. به
هر حال دیدن مشابه این وضعیت را، بارها همه ما تجربه کردیم. در اینجا هم این موضوع
رواج دارد. من به شخصه در مترو پاریس بارها ابن موضوع رو دیدم. ولی خوب نوازنده
ساز سعی می کند به بهتربن نحو قطعه ای را اجرا کند تا مخاطب لذت ببرد وحس تشویق
منجر به درآمد او شود نه حس ترحم. به هر حال من قصد مچگیری از این شخص را ندارم و
نکته اصلی چیز دیگریست. &lt;span&gt; &lt;/span&gt;چیزی که جلب توجه
میکند اسکناسهای مجهول الهویه ای است که جلوی نوازنده قرار دارد. مجهول الهویه از
آن جهت که واقعا مشخص نیست برآورده کردن چه حسی این ارزش را داشته است. خوب تا
آنجا که یادم هست هزار تومانی از اسکناسهای با ارزش بود که خوب همیشه راننده تاکسی
ها را اذیت می کرد بابت خورد کردن.. بنابراین قابل قبول بابت یک حس ترحم ناب!. در
کناراون پانصد تومانی ها از یک حس گنگی نشات میگیره به خصوص اینکه اگر دقت کنید
پانصدی سمت راست با تکان کوچکی که داشته، و خشکی زیر آن نشان از قدمت خود می دهد.
شاید کمک یک پسر جوانی که از دبیرستان برمی گردد و یا شاید نوازنده ای که سعی می
کند حس خود را از نواختن سازش با او شریک بداند و یا زوجی جوان که نیاز به اثبات خود
دارند. ولی در این بین دویستی و صدی از هویت بیشتری برخوردارند. شاید فروشنده ای
در همون دور و بر، پیرمردی بازنسشته، مسول یک کتابخانه، یک مادر جا افتاده، اضافه
پول مسافری که همون جا از تاکسی پیاده شده ، یا شاید حس ترحم یا بیشتر کنجکاوی
کودکی ست که از پدر یا مادر خود تقاضای کمک به او را می کند، در مقابل،آنها هم به
خاطر خوشحالی فرزندشان اسکناسی که خوب کودک برایش قابل درک نیست که ارزش آن چه قدر
است و پدرخوب این موضوع را می داند به او می دهند. آن سکه هم ممکن است خواهش بیشتر
فرزند برای کمک زیادتر به نوازنده باشد یا همان اضافه پول تاکسی. ولی در مجموع غیر
از حداکثر هفت نفر بقیه از کنار او مثل عابری که در تصویر مشخص است عبور کردند.
عده ای هم مثل عابر پشت سری با کمی مکث یا عبور کردند یا کمک خواهند کرد. این واکنشها
که خوب به نوع خود جلب توجه می کند این موضوع را نشان می دهد که در واقع قرارگیری
انسانی در بافتی یکسان و یکدست ولی با چهره ای متمایز منجر به نقطه ای میشود که
این نقطه از خود بیخودی را بوجود می آورد و خوب پاسخ این از خود بیخودی به درآوردن
اسکناس برای تغییر وضعیت آن فرد تبدیل میشود... &lt;span&gt; &lt;/span&gt;تلاش این فرد که برف روی سازش نشان از طولانی
بودن فعالیتش را دارد به نتیجه رسیده است. &lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Jan 2008 21:52:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moje5om&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>moje5om</dc:creator>
<guid>http://moje5om.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ZOGHAL</title>
<link>http://moje5om.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>
 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    &lt;br /&gt;                                                                              &lt;img src=&quot;http://f3.yahoofs.com/blog/45f9cfdez841ac167/33/__sr_/6884.jpg?mgIoFnHB0NMg2EGB&quot; style=&quot;width: 297px; height: 389px;&quot; /&gt;  &lt;br /&gt;    &lt;br /&gt;                                                                               &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;text-decoration: underline;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;                                                                                                                             &lt;font&gt;&lt;a href=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/www.zoghalmag.com&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;www.zoghalmag.com&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/www.zoghalmag.com&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Jan 2008 17:43:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moje5om&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>moje5om</dc:creator>
<guid>http://moje5om.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Transformation urbianes ephemeres</title>
<link>http://moje5om.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;ترم قبل
درسی داشتیم که موضوعش سازماندهی و فضاسازی جشن ها و فستیوال های شهری بود. این هم
کار گروه چهار &lt;span&gt; &lt;/span&gt;نفری ما که برای فستیوال
سینمایی فیلم کوتاه تهیه شده بود. البته این موضوع مربوط به یک ماه پیشه که یادم
رفته بود تو وب بذارم. &lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;



&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://aycu25.webshots.com/image/41504/2005336926908935635_rs.jpg&quot; style=&quot;width: 303px; height: 226px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://aycu01.webshots.com/image/40080/2005357806365909782_rs.jpg&quot; style=&quot;width: 304px; height: 397px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://aycu12.webshots.com/image/40811/2005365916515553978_rs.jpg&quot; style=&quot;width: 304px; height: 229px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://aycu25.webshots.com/image/38824/2005340695361956635_rs.jpg&quot; style=&quot;width: 305px; height: 228px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;این هم
کار گروه دیگه ای بود که خوب خیلی جالب بود. در واقع این گروه از مان کن های
ویترین بوتیک ها استفاده کردند و پوششی جدید رو در ویترین ها به وجود آوردند این
بار توسط مان کن های زنده.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 164px; height: 222px;&quot; src=&quot;http://aycu40.webshots.com/image/42039/2006309183164006060_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;img style=&quot;width: 167px; height: 222px;&quot; src=&quot;http://aycu08.webshots.com/image/41167/2006375159816300113_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;img style=&quot;width: 330px; height: 243px;&quot; src=&quot;http://aycu32.webshots.com/image/41991/2006390274430061048_rs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Jan 2008 18:03:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moje5om&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>moje5om</dc:creator>
<guid>http://moje5om.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://moje5om.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;



&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(102, 102, 102);&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;با خواندن بازتاب
خبری چند روزپیش، سوژه ای برایم درگیری ذهنی ایجاد کرد که باعث نوشتن متن زیر
شد.&lt;span&gt;.  &lt;/span&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(102, 102, 102);&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;یک سوال.. بعد از
مدتی کار حرفه ای، ارگانی طراحی زندانی که برای محبوس کردن مبارزان سیاسی در نظر
گرفته شده را به شما سفارش می دهد. مگر نه اینکه همواره درتفکر معماری نیروهایی
موجود هستند که در واقع تمرکز بر آن ها با محوریت موجودی با سطح شعوری معین، منجر
به تجسم کالبد چه ملموس و چه غیر ملموس، میشود و این چیزی غیر از ماهیت حرفه ای
نیست؟ پس این نیروها به عنوان ابژه اول و مستعمل فضا به عنوان ابژه دوم، به خلق
محدودیتی که ما معماری خطابش می کنیم توسط پارامترمعمار که شعور او هم یک پارامتر
متغیر است، منجر میشود. حالا چه اتفاقی در این پروژه می افتد.. در واقع ما در مورد
ابژه اول و ابژه دوم به مشکل برمی خوریم. در برخورد با نیروهای موجود یک ابهام
وجود دارد . آیا ما می توانیم تمامی نیروها را مشابه برخورد با یک مسکن در نظر
بگیریم.؟ به طور حتم خیر! بلکه نیرویی بس عظیم با هدف تنبیه یک انسان در کار است
که این نیرو خود بر تضاد تمامی معلوماتی ست که به شکل اکتسابی در طول یک تاریخ
برای جابجایی معماری، به کار بسته شده است.. پس در واقع ایده به تنهایی و بدون هیچ
نیرویی حامل معماریست.. در مورد دوم ابهام بر سر مستعمل فضاست. البته دومین مشکل
مشابه مشکلیست که در طراحی یک گاوپروری هم وجود دارد اما نه یک باغ وحش . ما در
طراحی یک فضا برای پرورش یک حیوان با در نظر گرفتن خواص آن غیر انسان، فضایی برای
زندگی از نوع انسانی برای گاو ها را محدود می کنیم. در نتیجه فضا در اختیار انسان
و برای برداشت از گاوها شکل می گیرد. اما ابهام موجود از آنجایی نشات می گیرد که
گاو بودن این حیوانات همیشه جاودانه و خدشه ناپذیر است اما ما در این سوژه، طراحی
را برای انسانی انجام می دهیم که به دلیل تفکر در مجازات است. این طور که بر فرض
گوسفندی در بین گله ای روزی به این نتیجه برسد که برای بقا باید بفهمد که انسان
های اطراف چه چیزی می گویند. آن گاه چه سرنوشتی در انتظار آن خواهد بود؟ بنابراین
با این دو عامل می توان نتیجه گرفت فضایی برای این کاربرد در هیچ نقطه ای در دنیا خلق
نشدنیست و هر طرحی در این راستا جز خیانت به تقدس کار حرفه ای معماری معنای دیگری
ندارد. نوشتن این متن نه دفاع از اندیشه ای سیاسیست نه. بلکه صرفا تحت تاثیر تالمی
است که از اندوه پنهان در نوشته های دوستانم که روزهایی را با آنها گذراندم نشات
می گیرد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Jan 2008 10:49:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moje5om&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>moje5om</dc:creator>
<guid>http://moje5om.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
